پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٨ - اسرائيل و بحران مشروعيت - شاهین ابراهیم
اسرائيل و بحران مشروعيت
شاهین ابراهیم
مترجم: مهدى مروانى
تنها اوضاع داخلى نيست كه رؤياى صهيونيستها را تهديد مىكند، بلكه تصوير موجود از رژيم اسراييل در جهان كه با رهبرى لابى صهيونيستى اداره مىشود، دچار بحران شده است. با اين كه اسرائيل از تائيد نخبگان طبقه حاكم امريكا برخوردار است، اما از سپتامبر ٢٠٠١ به اين سو به شدت از مقبوليت رژيم صهيونيستى در ميان مردم امريكا كاسته شده است، زيرا اغلب امريكايىها معتقدند كه سياست خارجى امريكا در قبال خاورميانه باعث به وجود آمدن حوادث نيويورك شده است.
بحران داخلى رژيم صهيونيستى
در باور صهيونيستها نمى گنجيد كه روزى برسد كه در آن هم كيشانشان وجود سرزمينى را تهديد كنند كه همه آنها بر سرِ هدف واحدى به آن وارد شدند. علاوه بر فسادى كه بر طبقه حاكم و سياستمداران رژيم صهيونيستى از رئيس جمهور گرفته تا نخست وزير حاكم است، بايد گفت كه رژيم اشغال گر قدس در حال حاضر از وجود تفاوت طبقاتى رنج مىبرد و چند خانواده، مالك بيشتر ثروت موجود در اسرائيل هستند در حالى كه افراد زيادى در فقر به سر مىبرند. اينها خطراتى هستند كه بيش از تهديد همه كشورهاى عربى، اسرائيل را تهديد مىكنند.
در نظر سنجى كه روزنامه اسرائيلى »يديعوت احارنوت« از كسانى كه شصت سال پيش در گرفتن زمين فلسطينىها شركت داشتهاند، انجام داده است، اين افراد از نااميدى و ناخشنودى خويش از اوضاع داخلى رژيم اشغالگر سخن گفتند.
اين افراد كه از تئوريسينهاى اشغال فلسطين بودند به اين روزنامه اسرائيلى گفتند: »اين اسرائيلى نيست كه در روياى آن بوديم«.
روزنامه »يديعوت احارنوت« از اين افراد پرسيد: »پس از٦٠ سال از تأسيس رژيم اسرائيل، چه چيزى بيشتر وجود آن را تهديد مىكند؟«
پاسخ يكى از آنها چنين بود: »هيچ خطر خارجى اسرائيل را تهديد نمى كند ، تهديد اصلى در داخل آن نهفته است«. وى اضافه كرد: »فساد همه چيز را در اسرائيل فرا گرفته است، اين كشور شبيه آن چيزى نيست كه در هنگام مبارزه براى تأسيس آن، فكر مىكرديم، ديگر هيچ رحم و شفقتى در ما نمانده است و هيچ كس در قبال ديگرى احساس مسئوليت نمى كند«.
پاسخ يكى ديگر از اين افراد چنين بود: »مشكل اسرائيل دشمنان خارجى نيست، زيرا اسرائيل از نظر نظامى بر همسايههايش برترى دارد. ما نبايد از اين بابت نگران باشيم. مشكل ما در اخلاق و نظام ارزشى ما است. ما در روياى يك جامعه سوسياليستى بوديم كه در آن عدل حكم فرما باشد، اما جامعه امروز اسرائيل، يك جامعه سرمايهدارى محض است«.
وى اضافه مىكند »با اين كه چيزهاى فوق العادهاى بدست آورديم، اما چيزهاى وحشتناكى نيز وجود دارد كه زخم جامعه را رو مىكند كه مهمترين آنها شكاف موجود ميان ثروتمندان و تهيدستان است«.
اين افراد، رژيم صهيونيستى را با كشورهاى غربى مقايسه مىكنند و يكى از آنها مىگويد: »بيشترين فاصله طبقاتى در ميان كشورهاى غربى در اسرائيل وجود دارد«. وى اين فاصلههاى طبقاتى را يك خطر وجودى به شمار مى آورد و تاكيد مىكند كه اين شكاف اجتماعى مهمترين خطرى است كه رژيم صهيونيستى را تهديد مىكند.
وى اضافه مىكند: »حكومت در وضعيت بدى قرار دارد، و نمى تواند برنامه ريزى مناسبى داشته باشد، زيرا درگير بحرانهاى اخلاقى خويش است«. وى ادامه مىدهد كه»هجده خانواده در اسرائيل وجود دارند كه تقريبا مالك همه چيز هستند، و وزارت دارايى هيچ كارى در اين مورد انجام نمىدهد. در اين جامعه ديگر اخلاق و شرم معنايى ندارند«. وى نيز به مانند ديگران مىگويد كه فساد موجود در رژيم صهيونيستى موجوديت آن را به خطر مىاندازد. وى ادامه مىدهد كه وقتى اين فساد به يك فرهنگ عمومى تبديل شود، مردم همديگر را خواهند كشت.
يكى از اين صهيونيستها مىگويد: اخلاق اين روزها كلمه غريبى شده است، و همه معيارهاى اخلاقى در اسرائيل تغيير كرده است. ما به جاى اينكه از هم پشتيبانى كنيم به جان همديگر افتاده ايم. از يك جامعه سوسياليست به يك جامعه طبقاتى تبديل شدهايم كه فاصله ميان طبقه ثروتمند و تهيدست درآن بسيار زياد شده است و از اين نظر پس از امريكا در مرتبه دوم قرار مىگيرد«.
حكومت رژيم صهيونيستى دراين اواخر دچار يك سلسله رسوايىهاى مالى، فساد و رفتارهاى غير اخلاقى شده است و رئيس جمهور رژيم صهيونيستى متهم به يك سرى جرم ، تجاوز و سوءاستفاده جنسى شده است. همچنين نخست وزير وى ايهود اولمرت به دريافت رشوه و سوءاستفاده از نفوذ خويش متهم شده است. سفير رژيم صهيونيستى در السالوادور مست و عريان روى يكى از پياده روها پيدا شد. اين مسائل سبب شده است كه اطمينان مردم به رهبران سياسى در رژيم صهيونيستى كاهش يابد و خطرات داخلى موجوديت ميهن موعود صهيونيستها را به خطر بيندازد.
وضعيت خارجى رژيم صهيونيستى
اگر اوضاع داخلى رژيم صهيونيستى به قهقرا مىرود و خطر ريشه كن شدن »كشور اسرائيل« را تهديد مىكند، بايد گفت كه پس از حوادث ١١ سپتامبر ٢٠٠١ جهت گيرى جامعه جهانى نسبت به رژيم صهيونيستى نيز تغيير كرده است، اين مسئله به ويژه در جامعه امريكا و نگاه امريكايىها به رژيم اشغال گر قدس بيشتر قابل لمس است.
مى توان عوامل زيادى را براى تغيير نگاه جامعه امريكا به رژيم صهيونيستى برشمرد كه مهمترين آنها از اين قرارند:
- حوادث ١١ سپتامبر ٢٠٠١
- فرو افتادن نماد امريكا (مركز تجارت جهانى در نيويورك)
- اشغال عراق توسط امريكا
- تجاوز اسرائيل به لبنان
- انتشار وسيعتر رسانههاى جايگزين به ويژه اينترنت.
- انتشار احساس همدردى با مسلمانان و عربها در ميان مردم امريكا
- ناكار آمد بودن سياست امريكا در خاور ميانه.
- بالا گرفتن احساسات منفى نسبت به سياستهاى رژيم صهيونيستى در ميان مردم اروپا كه يك عامل فشار بر امريكا به شمار مىآيد.
- گشوده شدن برخى گروههاى امريكايى بر ديدگاه عربى ، كه آفريقايىهاى امريكايى و گروههاى دانشگاهى و ليبرالها از آن جمله اند.
در همين چارچوب گزارش »لابى صهيونيستى« كه در مارس ٢٠٠٦ منتشر شد و دو تن از بزرگترين اساتيد علوم سياسى ايالات متحده »استيون والت« و »جان ميرشماير« آن را نگاشتند، قابل توجه است. در فرازهايى از اين گزارش به چالشهايى اشاره شد، كه لابى صهيونيستى از سوى دانشگاههاى امريكايى با آن مواجه شده است. در اين گزارش آمده است كه اين چالشها و فشارها پس از انتفاضه دوم فلسطين در سال ٢٠٠٠ آغاز شده است. در اين گزارش آمده است كه لابى صهيونيستى نمى تواند جواب گوى انتقادات روز افزون عليه رژيم صهيونيستى در دانشگاههاىامريكا باشد و از اين رو به روشهاى ديگرى روى آورده است. اين لابى موسسه اى براى برخى از شخصيتهاىدانشگاهى طرفدار رژيم صهيونيستى تشكيل داد كه تمام تحركات دانشگاهى را زير نظر بگيرند و دانشجويان را تشويق كنند كه عليه اساتيدى كه رژيم صهيونيستى را نقد مىكنند، گزارشهايى تنظيم كنند. همچنين ديگر اعضاىلابى صهيونيستى به كنگره فشار آوردند تا دانشگاههايى كه رژيم صهيونيستى در آنها نقد مىشود از حمايت و پشتيبانى مالى دولت محروم شوند.
اما بزرگترين بحرانى كه چهره رژيم صهيونيستى در امريكا را به خطر انداخت، پس از حوادث ١١ سپتامبر ٢٠٠١ به وجود آمد. تلاش امريكايىها براى فهم شرايطى كه اين حوادث را رقم زدند، اين بحران را براى صهيونيستها به وجود آورد.
امريكايىها به دو گروه تقسيم شدند: گروه اول سياستهاى ويژه امريكا در قبال خاورميانه را علت اصلى به وجود آمدن اين حوادث مىدانند.
گروه دوم مىگويند تروريستها از ارزشهاى حاكم بر جامعه امريكا متنفراند.
به مرور زمان و با توجه به نفوذ نومحافظه كاران در حكومت امريكا و رسانههاى امريكا گروه دوم بر گروه اول پيروز شد.
اما اين باعث نشد كه امريكايىها در سياستهاى كشورشان در قبال خاور ميانه بازنگرى نكنند. موفقيت آميز نبودن فرايند صلح در سال ٢٠٠١ و ٢٠٠٢ پرسشهاى بيشترى را در اين خصوص پيش كشيد.
در سال ٢٠٠٢ و ٢٠٠٣ برخى از رسانههاى صهيونيستى در امريكا با بررسى برخى از بزرگترين سازمان هاىپشتيبان رژيم صهيونيستى در امريكا چنين گزارش دادند كه چهره رژيم صهيونيستى در امريكا دورانى بحرانى را پشت سر مى گذارد.
در تارخ ١٧ دسامبر ٢٠٠٣ خبر گزارى »جيوش تلگراف« گزارشى منتشر كرد كه در آن به كاهش ميزان محبوبيت رژيم صهيونيستى و كاهش حس همدردى با يهوديان در امريكا پرداخته شده بود و نهادهاى پشتيبانى و حمايت از رژيم صهيونيستى در امريكا نسبت به سابق با استقبال بسيار كمترى مواجه مىشوند.
در اين گزارش تاكيد شده است كه رژيم صهيونيستى توانسته است جهت گيرى نخبگان سياسى امريكا را به سود سياستهاى خود حفظ كند ، اما در ارتباط با مردم امريكا با مشكل مواجه شده است.
اين گزارش به نظر سنجى سازمانى به نام »پروژه اسرائيل« اشاره مىكند كه در نوامبر ٢٠٠٣ انجام شده است، نتايج اين نظر سنجى نشان مىدهد ٦٣درصد امريكايىها مايلند كه امريكا در قبال جدال خاورميانه بى طرف بماند. اين نسبت در سال ٢٠٠٢، ٤٣درصد بوده است.
اين گزارش روشن مىكند كه مقبوليت رژيم صهيونيستى در ميان سه طبقه به شدت كاهش يافته است. اين سه طبقه عبارتند از: دانشگاههاى امريكا، آفريقايى تبارهاى امريكايى و ليبرالها.
پس مىتوان چنين نتيجه گرفت كه هجوم دائم رژيم صهيونيستى بر دشمنان و منتقدانش در امريكا به بهبودىچهره اش نزد مردم امريكا كمكى نكرده است. مردم امريكا احساس مىكنند كه اسرائيل هيچ برنامه اى براى ايجاد صلح در خاورميانه ندارد.
»استيون والت« و »جان ميرشماير« در گزارش »لابى صهيونيستى« توجيهها و ارزشهايى را كه ياوران رژيم صهيونيستى براى بدست آوردن حمايت مردم امريكا به كار مىبرند و چنين القا مىكنند كه يارى رساندن امريكا به رژيم صهيونيستى به نفع مردم امريكاست، را بررسى مىكنند و آنها را ناكار آمد تشخيص مىدهند. هر دو نگارندهاين گزارش تأكيد مىكنند كه علت تأييد رژيم صهيونيستى توسط امريكا اين تبليغات نيستند ، و تنها نفوذ و قدرت لابى صهيونيستى است كه باعث تأييد دائمى رژيم صهيونيستى توسط امريكا مىباشد.
بدون شك يكى از دلايل اصلى وارد شدن امريكا به جنگ با عراق تأمين امنيت استراتژيك اسرائيل در خاور ميانه است. اما با زياد شدن تلفات بشرى امريكايىها اين احساس در ميان آنها قوت گرفته است كه رژيم صهيونيستى براىامنيت امريكا يك تهديد محسوب مىشود. حتى بزرگترين متحدان امريكا نيز از سياستهاى امريكا ناخشنودند. نومحافظه كاران، اعضاى مهم لابى صهيونيستى در امريكا را در پروژه قانع كردن حكومت و مردم براى وارد شدن به جنگ عراق شركت دادند. آنها اين جنگ را آغازى براى محقق شدن روياى خويش براى ترسيم دوبارهنقشه خاورميانه مىدانستند. اما بيشتر دانشگاهها و مراكز فرهنگى امريكا با اين اقدام حكومت مخالفت كردند و آن را مثال روشنى از برنامهريزى نادرست و سوء مديريت دانستند. اين مخالفتها تنها از سوى نويسندگان چپ گرا نبود بلكه نويسندگان راست گراى مطرح از جمله فرانسيس فوكوياما نيز به شدت با اقدامات حكومت امريكا مخالفت كردند.
بدين ترتيب حالت شكست و سكوت در آغاز سال ٢٠٠٦ بر نومحافظه كاران سايه افكند و آنها حتى طرح »قرن جديد امريكايى« را نيز مسكوت گذاشتند و چيز جديدى در اين راستا منتشر نكردند. پروژه »قرن جديد امريكايى« يك پروژه فكرى بود كه رهبران نومحافظه كاران در قالب آن طرحهاى خود را براى پى ريزى ساختار جديد نظم نوين جهانى بيان مىكردند. اين جريان از سپتامبر ٢٠٠٥ تاكنون هيچ چيز جديدى درباره خاورميانه منتشر نكرده است.
با بررسى نظر سنجىهاى انجام شده، تغيير ديدگاه امريكايىها در قبال مسئله فلسطين و رژيم صهيونيستى را مىتوان به وضوح مشاهده كرد. در نظر سنجى انجام شده توسط موسسه روابط امريكا و اسلام (كاير) در سال ٢٠٠٤ مردم امريكا معتقد بودند كه دو سوى جدال يعنى فلسطينىها و صهيونيستها به يك اندازه حق دارند. اما در نظر سنجى سال ٢٠٠٥ همين موسسه روشن شد كه ٦٣ درصد امريكايىها معتقدند كه حق با فلسطينىهاست.
بحران رژيم صهونيستى در روابط خارجى اش به عوامل زيادى مرتبط است، كه عوامل زير از آن جمله اند:
١. رژيم صهيونيستى در پنج سال گذشته نتوانسته است نظر مثبت مردم امريكا را به دست آورد. همچنين در فرايند ايجاد صلح ناكام بوده است و چنين به نظر مىرسد كه هيچ برنامه قانع كننده اى براى ايجاد صلح در خاور ميانه ندارد.
٢. تأييد كامل رژيم صهيونيستى توسط ايالات متحده ( دولت و مردم) در آغاز جنگ ٣٣ روزه لبنان ، نمايان گر احساس واقعى مردم نسبت به سياستهاى رژيم صهيونيستى نيست، بلكه تنها يك واكنش در راستاى حمايت از موضع گيرى نخبگان و دولتمردان امريكا است كه به سود رژيم صهيونيستى وارد عمل شدند. و در نظر سنجى انجام شده توسط »كاير« در ژانويه ٢٠٠٦، ٦٣% از مردم امريكا خواستار اعلام بى طرفى ايالات متحده در چالش خاورميانه شدند.
٣. تغييرات بوجود آمده در عرصه تكنولوژى در دراز مدت بحران رژيم صهيونيستى را ژرف تر خواهد كرد و يافتن راه حلهاى سريع براى اين بحران را دشوار مىسازد. به ويژه با فراگير شدن اينترنت به عنوان يك منبع معلوماتى ، و زياد شدن تعداد مسلمانان و عربها در ايالات متحده و اروپا، و به وجود آمدن احساسات منفى در اروپا عليه سياستهاى رژيم صهيونيستى، اين بحران روز به روز شدت خواهد گرفت. همچنين برخى گروهها در امريكا از جمله آفريقايىهاى امريكايى و دانشگاهها و ليبرالها، درها را به سوى ديدگاههاى عربى گشوده اند.
٤. تجاوز رژيم صهيونيستى به لبنان و زياده روى در استفاده از زور و نيروى مسلح، و نپذيرفتن راه حلهاى ديپلماتيك پيشنهاد شده از سوى بيشتر كشورهاى جهان و سازمانهاى بين المللى.
٥. گزارش »لابى صهيونيستى« و منتشر شدن مقالههاى بسيار در رابطه با نقش »لابى صهيونيستى »در امريكا كه نشان دهنده نقش بسيار مهم لابى صهيونيستى در معادلات امريكا است و لازم است درباره آن پژوهشهاىگسترده اى صورت بگيرد. پيش از اين درباره نقش اين لابى در ايالات متحده كمتر سخن گفته شده است. اما اخيرا چندين مقاله و پژوهش در اين باره منتشر و بحثهاى زيادى در اين باره انجام شده است.
در سالهاى اخير پژوهشها و گزارشهاى بسيارى منتشر شد، كه چهره رژيم صهيونيستى را نزد مردم امريكا دگرگون ساخت. كتاب رئيس جمهور سابق امريكا جيمى كارتر تحت عنوان »فلسطين. .. صلح نه نژاد پرستى« و همچنين گزارش كميته »بيكرهاميلتون« كه درباره لزوم يافتن راه حل سياسى براى مشكلات منطقه و اهميت آن براى حل بحران عراق سخن گفته است، از مهمترين پژوهشهايى هستند كه به چهره رژيم صهيونيستى در امريكا ضربه وارد كرده اند.
جيمى كارتر در كتاب خود، مسئوليت برهم خوردن فرايند صلح را متوجه رهبران رژيم صهيونيستى و ايالات متحده مىكند. كارتر مىنويسد: رژيم صهيونيستى از زمان امضاى توافق نامه كمپ ديويد با مصر تاكنون هميشه در حال نقض و زير پا نهادن توافقنامههاى صلح با عربها بوده است. با اين كه رسانههاى امريكايى همگام با حكومت هميشه به طور مطلق از اسرائيل پشتيبانى نموده اند ، اما برخى از رسانههاى ليبرال امريكايى جهتگيرى متفاوتى داشتند و با هدفهاى مختلف تلاش كردند تا نقش لابى صهيونيستى در تصميم گيرىها را روشن نمايند.
در مقالهاى كه نيويورك تايمز در تاريخ ٢٨ ژانويه ٢٠٠٦ منتشر نمود، از نقش تأثير گذار لابى صهيونيستى در تصميم گيرىهاى كاخ سفيد سخن گفته شد. »لارى جودسين« نويسنده اين مقاله، تأثير لابى صهيونيستى بر سياست گذارىهاى كاخ سفيد را با تلاش سازمانهاى مسلمانان و عربها براى ايجاد فشار بر حكومت مقايسه مىكند. اين تلاشها در جهت خنثى كردن فشار لابى صهيونيستى و ايجاد يك موازنه سياسى انجام مىشود.
نويسنده ادامه مىدهد كه لابى صهيونيستى بدون شك موفق تر بوده است زيرا تصميم گيرندگان كاخ سفيد از ديدار با مسئولين سازمانهاى اسلامى و عربى امريكايى در زمان بحران پرهيز كردند تا مبادا لابى صهيونيستى را از خود برنجانند.
نويسنده اين مقاله بر اجماع رهبران دو حزب اصلى امريكا بر سر پشتيبانى از رژيم صهيونيستى اشاره مىكند و مى نويسد: صداى سازمانها و موسسات يهودى ليبرال در مقايسه با جهت گيرى لابى تندروى پشتيبان اسرائيل بسيار نارسا و ضعيف است.
نويسنده يادآور مىشود كه امكانات مادى لابى صهيونيستى بسيار زياد است. اين لابى توانسته است كمكهايى براى پشتيبانى از رژيم صهيونيستى جمع آورى كند، كه سالانه به دهها دلار مىرسد. در مقابل مسلمانان و عربها از يارى رساندن به سازمانهاى خيريه كمك به دو ملت لبنان و فلسطين در بحرانهاى اخير مىهراسند، زيرا سازمانها و موسسات خيريه مسلمانان و عربهاى امريكاو همچنين كسانى كه به آنها يارى مىرسانند در سالهاى اخير از سوى دستگاه امنيتى تحت فشار قرار گرفته اند.
نويسنده در ادامه مقاله ، از زبان يكى از سخنگويان مسلمان امريكا مىنويسد: آن روزها كه سياستمداران امريكايى به شكل كاملا مطلق از رژيم صهيونيستى پشتيبانى مىكردند، گذشت. زيرا تعداد مسلمانان در امريكا روز به روز بيشتر مىشود و آنها مىتوانند به وسيله نمايندگان خود به حكومت فشار بياورند.
در مقاله ديگرى كه در مجله ليبرال »ذِ نيشن« در روز ٢٩ ژانويه ٢٠٠٦ منتشر شد، »آرى برمن« مىنويسد كه مدير اجرايى موسسه »ايپاك« (بزرگترين گروه فشار سياسى براى پشتيبانى از رژيم صهيونيستى) ٢٧ دقيقه را صرف خواندن ليست شخصيتهايى نمود كه در آخرين گردهمايى سالانه اين موسسات شركت كرده بودند. اغلب اعضاىمجلس سنا و يك چهارم از اعضاى مجلس نمايندگان و دهها مسئول از كاخ سفيد در اين گردهم آيى حاضر بودند.
همچنين يادآور شد كه تأثير »ايپاك« بر جهت گيرىهاى مسئولين امريكايى در حال حاضر تنها به وارد كردن فشار سياسى برآنها محدود نمى شود ، بلكه »ايپاك« به شكل مستقيم در نوشتن پيش نويس قوانين و تصميم گيرىها شركت مىكند.
وى تاكيد مىكند كه در كنگره امريكا نمايندگانى هستند كه خواستار جهت گيرىهاى بى طرفانه در قبال خاورميانه هستند. اين نمايندگان احساس كرده اند كه »ايپاك« به شكل روشنى بر سياست ورزىهاى امريكا در قبال خاور ميانه سيطره دارد و آن را كنترل مىكند.
نويسنده ادامه مىدهد كه جهت گيرى اين نمايندگان و كارشناسان عليه »ايپاك« تاكنون هيچ تأثيرى نداشته است، زيرا رهبران سياسى امريكا در تلاش اند تا »ايپاك« را خشنود سازند. اين لابى با استفاده از قدرت و نفوذ زياد خويش مىتواند كسانى را كه با اين لابى يا رژيم صهيونيستى به مخالفت برمى خيزند، بدنام كند.
همين ديدگاه در مقاله اى ديگر تحت عنوان »درها به شدت به روى كسانى كه با رژيم صهيونيستى مخالفند،بسته مىشود« مطرح شده است.
»رابرت جاميسون« نويسنده مقاله از تلاش لابى صهيونيستى براى جلوگيرى از هر بحث و مناقشه اى درباره سياستهاى رژيم صهيونيستى، انتقاد مىكند، و تاكيد مىكند كه در شرايط موجود مردم امريكا نمى توانند واقعيتهاى نزاع خاور ميانه را ببينند.
×××
با اين كه موجوديت رژيم صهيونيستى به دليل بحرانهاى داخلى و خارجى به خطرافتاده است، اما ما نبايد تنها به اين مسئله دل خوش باشيم؛ زيرا نه بحرانهاى داخلى و نه حتى تغيير نظر مردم امريكا در رابطه با رژيم صهيونيستى نمىتواند بيانگر يك اتفاق حتمى و گريز ناپذير باشد، زيرا لابى صهيونيستى اين قدرت را دارد كه از اين خطرات بكاهد و در تصميم گيرىهاى امريكا در قبال خاورميانه، موثر باشد. لازم است كه مسلمانان از خطراتى كه رژيم صهيونيستى را تهديد مىكند آگاه باشند و روى آنها تمركز كنند. همچنين بايد يك پروژه روابط عمومىفراگير در امريكا آغاز شود و كشورهاى اسلامى از اين پروژه حمايت كنند، تا از سيطره رژيم صهيونيستى بر مراكز تصميم گيرى در امريكا جلوگيرى شود.
ما مسلمانان اگر در پى ايجاد راهى براى فشار بر امريكايىها باشيم تا آنها را قانع كنيم كه در نزاع خاور ميانه بىطرفى خود را حفظ كنند بايد پاسخ تاريخ دان انگليسى »ديويد ارفيد« را مدّ نظر قرار دهيم.
خبرنگارى از »ديويد ارفيد« پرسيد كه چه هنگام در خاور ميانه صلح فراگير خواهد شد ؟ وى پاسخ داد: »هنگامىكه امريكا ضعيف شود«
از او پرسيدند چه هنگام امريكا ضعيف خواهد شد؟ وى پاسخ داد: »آن هنگام كه امريكا با يك بحران مالىمواجه شود و مردم، يهوديان را مقصر بدانند، آن گونه كه آلمانىها چنين كردند... فروپاشى اقتصادى اتفاقى است كه رهبران كاخ سفيد از رخ دادن آن مىترسند و تلاش مىكنند تا از آن جلوگيرى كنند و اين كار را حتى اگر لازم باشد با غارت ثروت مردم جهان و گرسنگى دادن به آنها و ايجاد نا آرامى و آشوب و ويران كردن محيط زيست و... انجام مىدهند. همه اين كارها براى آن است كه چرخ اقتصاد بچرخد تا پول به جيب عزيز دردانه امريكا يعنى اسرائيل سرازير شود«.